خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شبی ماه من از ابر نقاب آید بروندیگر از شرمش عجب گر آفتاب آید برون
۲
گر به جای خواب گیرد صورتش جا در نظردیده می شویم به خون، تا نقش خواب آید برون
۳
هست همرنگ شراب اشکم مدام از خون دلهمچو خونابی که از چشم کباب آید برون
۴
آنچنان مستم که گر فصاد بگشاید رگماز عروق من به جای خون شراب آید برون
صفحهٔ ۱ از ۳