خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندا آمد به جان از چرخ پروینکه بالا رو چو دزد بسته منشین
۲
کسی اندر سفر چندین نماندجدا از شهر و از یاران پیشین
۳
ندای «ارجعی » آخر شنیدیاز آن سلطان و شاهنشاه یاسین
۴
در این ویرانه جغدانند ساکنچه مسکن ساختی ای باز مسکین!
صفحهٔ ۱ از ۵