خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مردم به جان آمد ز دست آن کمان ابروتعالی الله از آن چشمان، جلال الله از آن ابرو
۲
مخوان روی نگارم را به جان ای ساده دل زانروکه چون روی دلارایش ندارد روی جان ابرو
۳
نهان از غمزه با مردم نگفتی راز و نشنودیاگر با مردم چشمش نبودی در میان ابرو
۴
دلا بی ترک جان و سر، مکن سودای ابرویشکه نتوانی کشید آسان کمان آنچنان ابرو
صفحهٔ ۱ از ۳