شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۲۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز آمد آن خورشید جان در رخ نقاب انداختهوز عنبر تر برقعی بر آفتاب انداخته
۲
شیرین لب جان پرورش بشکسته بازار شکرسودای چشمش مستی ای اندر شراب انداخته
۳
ای سنبلت روز مرا از چهره چون شب ساختهوی غمزه ات بخت مرا در دیده خواب انداخته
۴
تا دیده صورتگران حیران بماند در رختهست از خیالت نقش ها در خاک و آب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth