شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای خیال چشم مستت خون صهبا ریختهزلف مشکین تو را سرهاش در پا ریخته
۲
حقه مرجان منظوم تو پیش جوهریاز دو لعل، آب رخ لؤلؤی لا لا ریخته
۳
روی چون گلبرگ شیرین تو، ای گلزار حسن!مشک و عنبر بر گل از مشک سمن سا ریخته
۴
در چمن پیش خیال عارضت باد صباکرده ابتر مصحف گل را و اجزا ریخته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth