شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۲۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم آن رند فرزانه که دادم جان به جانانهچو از اغیار ببریدم شدم با یار همخانه
۲
من آن پیمانه مستی که نوشیدم نیندیشمکه گردم مست و از مستی زنم بر سنگ پیمانه
۳
من آن می چون بنوشیدم لباس عشق پوشیدمچو بوم از بیت معمورش شدم با کنج ویرانه
۴
مکان را و مکانی را نشان پرسی اگر از منبرآ بر عرش وجه ما ببین آن روی جانانه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth