خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر کنی قبله جان روی نگاری، باریور بری عمر به سر با غم یاری، باری
۲
کار عشق است برو دست بدار از همه کارگر کند عمر کسی صرف به کاری، باری
۳
زلف او محشر جان است دلا سعیی کنکه در آن حلقه درآیی به شماری، باری
۴
دل به دام تو درافتاد زهی صید ضعیفکاشکی با همه می بود شکاری، باری
صفحهٔ ۱ از ۲