خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۸۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواجه تا چند حساب زر و دینار کنیسود و سرمایهٔ دین بر سر بازار کنی
۲
شب عمرت بشد و صبح اجل نزدیک استخویشتن را گه آن نیست که بیدار کنی
۳
چیست این عجب و تفاخر به جهان ساکن باشچند با صد من و من سیم و زر اظهار کنی
۴
پنج روزی همه کامی ز جهان حاصل گیرعاقبت هم سر پر کبر نگونسار کنی
صفحهٔ ۱ از ۵