خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۱۰۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردی بر آن سزد که کند عزم را متیننه روز و شب نیوشد بر چنگ را متین
۲
با خود سیمبر چو کسی پایکوب شدسنگین شود بفرق درش خود آهنین
۳
کی با سرون کرگدنان پنجه برزندکاندر سرای مشت همی سوده بر سرین
۴
خون جگر خورد گه سختی کسی که ریختهر صبح و شام خون رز اندر بساتکین
صفحهٔ ۱ از ۲۸