شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به وادییی که درو گوی راه سر بینیبه هر دمی که زنی ماتمی دگر بینی
۲
ز هرچه می‌دهدت روزگار عمر بهستولی چه سود که آن نیز بر گذر بینی
۳
ز دولتی به چه نازی که تا که چشم زنیاثر نبینی ازو در جهان اگر بینی
۴
مساز قبهٔ زرین که تیز شمشیر استسزای قبهٔ زرین که بر سپر بینی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth