خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۱۲۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد نوروزی ز روی گل نقاب انداختهزلف سنبل را همی در پیچ و تاب انداخته
۲
در رکاب فرودین بر رغم اسفندار مذخون سرما را همی اندر رکاب انداخته
۳
سایه سرو جوان بر طرف باغ و جویبارنیکویها کرده است اما اندر آب انداخته
۴
تا شقایق باده اندر ساغر گلرنگ ریختنرگس مخمور را مست و خراب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۱۴