خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حاج باقر جان بقر بودی چرا بیقور گشتیگاو بودی خر شدستی مار بودی مور گشتی
۲
فرض با منکر شدی بر فسق خود اقرار کردیبر تقلب های بی پایان خود مغرور گشتی
۳
در هوای انگبین کندوی خود بر باد دادیبا دلی سوراخ همچون لانه زنبور گشتی
۴
فحش مفتی خورد از مفتی و زر دادی بزاریزر زرت شد بی نتیجه بی زر و بی زور گشتی
صفحهٔ ۱ از ۳