شعر را زندگی کن
خلوتی با ادیب الممالک

شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گویند در دهی رفت بزغاله ای ببامیبرطرف بام می کرد چون غافلان خرامی
۲
طباخ آرزویش اندر تنور سینهدر دیگ فکر می پخت هر دم خیال خامی
۳
ناگاه دید در دشت پوینده ماده گرگیاز مکر کرده شستی وز حیله بسته دامی
۴
بزغاله را در آن بام از دور دید و شد پیشبنمود با تواضع بر روی او سلامی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth