خلوتی با عطار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلندزانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند
۲
چون برسد آفتاب در خط نصفالنهارسر سوی پستی نهد تا که در افتد به بند
۳
واقعهٔ آدمی هست طلسمی عجبکیست کزین درد نیست سوخته و مستمند
۴
هر که به بندی درست دم نزند جز به دردوای که از فرق توست تا به قدم بندبند
صفحهٔ ۱ از ۹