خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد سحر به پرسش من یار با رقیبیا من زرشک جان دهم امروز، یا رقیب
۲
از خون من که کشته شدم، پیش از او گرفتز آن پیشتر که کشته شود خونبها رقیب!
۳
ای بیوفا، بس است جفا از خدا بترستا چند بینم از تو جفا من، وفا رقیب!
۴
زارم بکش برو، که ببیند چو کشته ام؛ناید ز بیم جان دگرت از قفا رقیب!
صفحهٔ ۱ از ۲