شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون می‌گریست؛زود رفتی و ندیدی، کز غمت چون می‌گریست؟!
۲
آنکه می‌خندید بر حالم، ز عشقت پیش ازین؛گر به این زاری مرا می‌دید، اکنون می‌گریست
۳
شب، به کویت گریه می‌کردم من و، بر حال من؛هرکه را می‌دیدم آنجا، از من افزون می‌گریست
۴
گریم از روزی که یار از دست قاصد می‌گرفتنامهٔ ما را و می‌خواند و به مضمون می‌گریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth