خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشتنهفته بود غمی در دلم، زبان نگذاشت!
۲
بر آستانه اش ار سر گذاشتم چه عجب؟!بر آستانه ی او سر نمی توان نگذاشت!
۳
علاج حسرت بلبل کند گلی که شکفتز گلبنی که بر او زاغی آشیان نگذاشت
۴
در این بهار کشیدم بسوی گلشن رختبشوق آنکه گلی بو کنم، خزان نگذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲