خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماندمرغ از قفس پرید و گرفتار دام ماند
۲
می گفتمش غم دل و، عمدا نکرد گوش؛تا غیر آمد و، سخنم ناتمام ماند!
۳
از ساقی سپهر فغان، کز جفای اودوری بسر نرفت که جم رفت و جام ماند
۴
ماهی ز طرف بام برآمد که تا سحربس چشم چون ستاره بر ان طرف بام ماند!
صفحهٔ ۱ از ۲