خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!گفتم که: نه، این سینه بآن سینه نماند!
۲
بیش از همه شب، در شب آدینه کشم می؛در میکده می تا شب آدینه نماند!
۳
آیا بچه رو می نگری سوی من آن روزکز خجلت خط، در کفت آیینه نماند؟!
۴
کی جان برم از میکده، گر رخت برم؟ کاشمن مانم و این خرقه ی پشمینه نماند!
صفحهٔ ۱ از ۲