خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزندپیاله کاش گذارند و با سبو ریزند
۲
بس است ظلم اسیران، بترس از آن ساعتکه اشک حسرتی از دیده ها فرو ریزند
۳
مرا که خون دل آخر ز دیده خواهد ریختبتان شهر بشمشیر ناز گو ریزند
۴
بگلرخان ستمگر برم شکایت دلبود که تیغ برآرند و خون او ریزند
صفحهٔ ۱ از ۲