خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی میزنددر میان ناله حرف آشنایی میزند
۲
خدمت دیرین من بین، ورنه در آغاز عشقهرکه را بینی دم از مهر و وفایی میزند
۳
نو گرفتار است دل، از اضطراب او مرنجصید در آغاز بستن، دست و پایی میزند!
۴
بوالعجب آب و هوایی دارد این بستانسرابر سر یک شاخ هر مرغی نوایی میزند
صفحهٔ ۱ از ۲