خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهی، که مایهٔ شادی عالم است غمشبود شکایت بسیار من، ز لطف کمش
۲
مرا فراق وی آن روز کشت و، میترسمکه روز حشر به قتلم کنند متهمش!
۳
منش ستمگری آموختم، ندانستمکه من نخست دهم جان به خواری از ستمش
۴
فگند تیغ و یم سر بپای او، شادمکه بر نداشتم آن روز هم سر از قدمش
صفحهٔ ۱ از ۲