خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از اسیران خود آن شه بیخبر بگذشت حیفبیخبر از دادخواهان، دادگر بگذشت حیف
۲
غافل آمد یار و، غافل از نظر بگذشت حیف؛بیخبر آمد خوش، اما بیخبر بگذشت حیف
۳
شب بر آن در خفتم و، غیرم به خلوت ره نداد؛بر من امشب هم چو شبهای دگر بگذشت حیف
۴
از دعاهای سحر، گفتم علاج غم کنم؛سر به زانوی غمم ماند و، سحر بگذشت حیف
صفحهٔ ۱ از ۲