خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام میگردمدعا میگویم و، آماده دشنام میگردم!
۲
کجا تاب شنیدن داری از قاصد پیامی راکه من از گفتنش بیصبر و بیآرام میگردم؟!
۳
نمیآید اجل سوی من و، میگوید این: مسکینز درد هجر خواهد مرد و، من بدنام میگردم
۴
ندارد احتیاج دام، صیادی که من دارم؛من آن صیدم، که چون صیاد بینم، رام میگردم
صفحهٔ ۱ از ۲