شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتنتازگی بخش نهالی است که نتوان گفتن
۲
برده ای چون دلم از دست، مپرس از حالمحال دل باخته، حالی است که نتوان گفتن
۳
سرکش افتاده بسی گلبن این باغ، ولیبلبلش را پروبالی است که نتوان گفتن!
۴
درد دل من، همه این است که بوسم پایت؛در دل غیر خیالی است که نتوان گفتن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth