خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛ندیده هیچکس محزونتری در هیچ کیش از من
۲
کنندم خلق منع از گریه و من آنچه میبینمنباید بیش از این در آه و زاری منع خویش از من
۳
نبیند کس پس از من یا رب این ماتم که پندارمندیدهست این مصیبت هیچ محنتدیده بیش از من
۴
به مرگ آن برادر چون نگریم خون، که در مرگشتسلی میدهندم خلق و میگریند بیش از من؟!
صفحهٔ ۱ از ۲