خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون در دل شیرین بود از رشک شکر خونخسرو شودش از غم فرهاد جگر خون
۲
خون شد جگرم از غم عشق تو و، امیددارم که نگردد دلم از درد دگر خون
۳
ناورده کبوتر ز تو گر نامه ی قتلممیریزدش آیا ز چه هر لحظه ز پر خون؟!
۴
آذر همه شب خیزد و ریزد ز فراقتاز سینه ی تنگ آتش و از دیده ی تر خون
صفحهٔ ۱ از ۱