خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛دید چون روی تو، نتوانست دیدن روی من!
۲
چون نیفتم از پیش، کز یک نگه بیرون کشیدهر چه آهو در حرم بود، از حرم آهوی من؟!
۳
چاره ی بیماری خود، ناید از دستم طبیب؛تا چو دل، بیماری افتاده است در پهلوی من
۴
گر بسازد غیر، با ناسازی گردون چو منچون تواند ساخت با خوی بد بدخوی من؟!
صفحهٔ ۱ از ۲