شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!محابا کرده ز آنجا بی محابا آمدی بیرون؟!
۲
ز بزم غیر، رشکم برد بیرون شب؛ ندانستمدر آن غمخانه ماندی تا سحر، یا آمدی بیرون؟!
۳
شنیدم شب ببزم غیر ماندی، مردم از غیرت؛نخواهم زنده شد، گیرم که فردا آمدی بیرون!
۴
زدی آتش بجان بلبل و قمری که از گلشنسحر چون شاخ گل ای سرو بالا آمدی بیرون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth