شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!آخر که از یاران بگو کرده است کاری همچو تو؟!
۲
تازی تو گر رخش جفا، کی جان برند اهل وفا؟!مسکین شکاری کز قفا، دارد شکاری همچو تو؟!
۳
خونم بریز ای سیم‌تن، چون کس نخواهد خواستن؛خون گدایی همچو من، از شهریاری همچو تو!
۴
از بس ز غم خون خوردنم، مشکل بود جان بردنم؛ظلم است از غم مردنم، با غمگساری همچو تو!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth