خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گلز بلبل، شمع از پروانه سرو از فاخته
۲
از دگر یاران ندارم چشم یاری، چون مراچشم زخم روزگار از چشم یار انداخته
۳
سرو، سر از باغ بیرون کرد، کت بیند خرام؛خلق، پندارند کز شوکت سری افراخته
۴
باز امشب، نوبت زاری است ای مرغ سحرناله یی سر کن، که ضعفم از زبان انداخته!
صفحهٔ ۱ از ۲