خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشستههمه حیرتم که آیا دل من کجا نشسته؟!
۲
بهمین امید، هر شب بره تو می نشینم؛که تو بیوفا بپرسی که دگر چرا نشسته؟!
۳
چکنم ز رشک یا رب، چو بروز حشر بینمکه هزار کشته آنجا، پی خونبها نشسته
۴
شب و شاهد و چغانه، من و باده ی مغانهتو ببین که نقش طالع، چه بمدعا نشسته
صفحهٔ ۱ از ۲