شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!خون غریبان ریختی، دستت به خون آلود؟ نه!
۲
هر کس میان گفت‌وگو، شد درد خود را چاره‌جو؛من هم غم خود پیش او، می‌گویم، اما زود، نه!
۳
سهل است، ای نامهربان، با ما نباشی سرگران؛در دوستی ما زیان، در خصمی ما، سود نه!
۴
گر ریختی ای نازنین، خون مرا از تیغ کیناز دوستان اکنون ببین، یک کس ز تو خشنود نه!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth