شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

احوال سلطان محمود در آن جهان

داستان همای

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پاک‌رأیی بود بر راه صوابیک شبی «محمود» را دید او به خواب
۲
گفت: «ای سلطانِ نیکو روزگار!حال تو چون است در دارالقرار؟»
۳
گفت: تن زن، خونِ جان من مریزدم مزن، چه جای سلطان است؟ خیز
۴
بود سلطانیم پندار و غلطسلطنت کی زیبد از مشتی سقط؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth