خلوتی با عطار
حکایت مسعود و کودک ماهیگیر
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت روزی شاه مسعود از قضااوفتاده بود از لشگر جدا
۲
باد تگ میراند تنها بییکیدید بر دریا نشسته کودکی
۳
در بن دریا فکنده بود شستشه سلامش کرد و در پیشش نشست
۴
کودکی اندوهگین بنشسته بودهم دلش آغشته هم جان خسته بود
صفحهٔ ۱ از ۷