خلوتی با عطار
حکایت خونیی که به بهشت رفت
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خونیی را کشت شاهی در عقابدید آن صوفی مگر او را به خواب
۲
در بهشت عدن خندان میگذشتگاه خرم گه خرامان میگذشت
۳
صوفیش گفتا تو خونی بودهایدایما در سرنگونی بودهای
۴
از کجا این منزلت آمد پدیدزانچ تو کردی بدین نتوان رسید
صفحهٔ ۱ از ۴