خلوتی با عطار
حکایت دیوانهای که از مگس و کیک در عذاب بود
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود در کنجی یکی دیوانه خوارپیش او شد آن عزیز نامدار
۲
گفت میبینم ترا اهلیتیهست در اهلیتت جمعیتی
۳
گفت کی جمعیتی یابم ز کسچون خلاصم نیست از کیک و مگس
۴
جملهٔ روزم مگس دارد عذابجملهٔ شب نایدم از کیک خواب
صفحهٔ ۱ از ۴