خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روز طرب و خرمی دولت و دین استدوران زمان شاد به دارای زمین است
۲
میگفت و همی دید در آیینه بمژگانشآن تیر که از جوشن جان بگذرد این است
۳
میگفت و همی خست بدندان لب خندانشلعلی که به عقد گهر آمیخت چنین است
۴
نبود عجب ار بخت سیاهم طلبد کامزان روی که بازلف و خط و خال قرین است
صفحهٔ ۱ از ۳