شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این سرما و آن خم زنجیر اوستمیبرد تا هر کجا تقدیر اوست
۲
حل شود این عقده های پیچ پیچرشته ی ما درید تدبیر اوست
۳
گاه آبادش کند گاهی خرابملک ما در قبضه ی تسخیر اوست
۴
کشته ی او زنده ماند جاودانآب حیوان بر لب شمشیر اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth