خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانم بلب و جام لبالب ز شراب استفردا چه زیان زآتشم این جام پر آب است
۲
گفتم شب امید من از چهره بر افروزگیسوش بر آشفت که مه زیر سحاب است
۳
سودی ندهد پند، بگویید بناصح:کوتاه کن افسانه که دیوانه بخواب است
۴
بیگانه چه داند که تویی پرده برافکنوانجا که منم نیز چه حاجت بنقاب است
صفحهٔ ۱ از ۲