خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عالمی در شادی و ما را غم استاین غم ما از برای عالم است
۲
چشم غیرت بین ما را نور نیستهر کجا سوریست آنجا ماتم است
۳
روزگارم زخمها بسیار زدزخم تو آن زخمها را مرهم است
۴
جان سلیمان است و دل خاتم در آننقش روی دوست اسم اعظم است
صفحهٔ ۱ از ۲