خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر نهادیم به سودای کسی کاین سر ازوستنه همین سر که تن و جان و جهان یکسر ازوست
۲
گر گل افشاند و گر سنگ زند چتوان کردمجلس و ساقی و مینا و می و ساغر ازوست
۳
کر به توفان شکند یا که به ساحل فکندناخداییست که هم کشتی و هم صرصر ازوست
۴
من به دل دارم و شاهد به رخ و شمع به سرآنچه پروانهٔ دلسوخته را در پر ازوست
صفحهٔ ۱ از ۲