خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به کی این صبح و این شام مکرر بگذردحیف باشد عمر اگر زینسان سراسر بگذرد
۲
ای خوشا آن صبح کز رویی منور بر دمدوان شب دلکش که با مویی معنبر بگذرد
۳
ترسمت ای خفته در دامان کوهی سیل خیزخواب نگذاری ز سر تا آبت از سر بگذرد
۴
کوش تا جاوید در زحمت نمانی ورنه عمربگذرد آخر چه سود از آن که خوشتر بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲