خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشدورنه کس بیموجبی با دوستان دشمن نشد
۲
گر مراد خویش خواهی بر مراد دوست باشمن به کام او نبودم او به کام من نشد
۳
عشق گستاخی طلب جو تا انالله بشنویورنه صحن کعبه کم از وادی ایمن نشد
۴
آتش نمرود گل آورد گرنه بر خلیلخاک قدس و آب زمزم هیچگه گلشن نشد
صفحهٔ ۱ از ۲