خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۱۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت است که تن جان شود و جان همه دلدارای خون شده دل خانه بپرداز ز اغیار
۲
تا شمع به راهش برم ای سینه برافروزتا گنج نثارش کنم ای دیده فروبار
۳
هر یک من و زاهد شده خرسند به کاریتا غیرت داور چه کند عاقبت کار
۴
من پای تو میبوسم و او پایهی منبرمن دست به سر میزنم او دستهی دستار
صفحهٔ ۱ از ۲