خلوتی با عطار
سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به او
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ابلهی را میوهٔ دل مرده بودصبر و آرام و قرارش برده بود
۲
از پس تابوت میشد سوگواربیقراری، وانگهی میگفت زار
۳
کای جهان نادیدهٔ من چون شدیهیچ نادیده جهان بیرون شدی
۴
بیدلی چون آن شنید و کار دیدگفت صد باره جهان انگار دید
صفحهٔ ۱ از ۲