شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت غافلی که عود می‌سوخت

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عود می‌سوخت آن یکی غافل بسیآخ می‌زد از خوشی آنجا کسی
۲
مرد را گفت آن عزیز نامدارتا تو آخ گویی بسوخت این عود زار
۳
دیگری گفتش که ای مرغ بلندعشق دلبندی مرا کردست بند
۴
عشق او آمد مرا در پیش کردعقل من بربود و کار خویش کرد
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth