شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بس گداختم ز غمت ناتوان شدمتا آن‌چنان که کام تو بود، آن‌چنان شدم
۲
زان پیش‌تر که گل دمد از بوستان شدمفارغ ز حادثات بهار و خزان شدم
۳
گفتم به تَرک هستی و رَستم ز عشق و عقلآسوده هم ز دزد و هم از پاسبان شدم
۴
صد بار جام زهر کشیدم به امتحانلب تشنه باز بر در دیر مغان شدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth