شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه هشیارم توان گفتن نه مستمکه هم پیمانه هم پیمان شکستم
۲
ز پا افکنده ام خود را در این دشتمگر روزی رسد دستی بدستم
۳
کرا تا سوی من افتد گذر بازبسد امید در راهی نشستم
۴
نمیدانم تویی یا من در این بزمهمی بینم که خود را می پرستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth