خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند دارد دل از اندوه جهان نا شادمعشق کو عشق که از دل بستاند دادم
۲
آخر این ابر در این دشت ببارد روزیآورد سیلی و از جا ببرد بنیادم
۳
هر طرف میگذرم راه برون رفتن نیستمن ندانم که در این غمکده چون افتادم
۴
چون پریشان نشود جان که بزلفی بستمچه کند خون نشود دل که بلعلی دادم
صفحهٔ ۱ از ۲